تبليغاتX
قبسی از طور -
بسم الله الرحمن الرحیم

نمی دونم.. لحظاتی که خارها به قدمهای کودکان گل بوسه زخم می زد کودکی مجروح شد؟

نمی دونم.. وقتی خواب به چشم کودکی نیومد خواب کودکی مشوش شد؟

نمی دونم.. وقتی سنگینی مصائب پشت صبرو خم کرد جسم کسی کوفته شد؟

نمی دونم.. وقتی شب یکباره روز شد تار گیسوی کسی سپید شد؟

نمی دونم.. وقتی...

می خوام تشریح کنم.. لبهای خشک نوزادی رو که پوستش از عطش چروکیده..

می خوام تشریح کنم نای کودکی رو که از خشکی نای نالیدن براش نمونده..

می خوام تشریح کنم چشمایی رو که از تشنگی سوی دیدن نداره..

می خوام...

می خوام تمام عظمت رو بذارم به کناری و برای همه لعن هام در همه عمرم فقط به یک لحظه احساس استناد کنم..

می خوام بدونم چی شد که اهل تساهل شدی.. و تسامح..

می خوام بدونم چه مصیبتی، چه ظلمی تو رو وادار به لعن می کنه.. به نفرین، به ناسزا.. نه! لعن غیر از اینهاست! به بیزاری.. به برائت!  چه مصیبتی؟ انقدر بزرگ یا نه! خیلی خیلی کوچک تر؟! در حق چه کسی؟  انقدر بزرگ یا نه! خیلی خیلی کوچک تر؟!

می خوام ...

می خوام بدونم چند روز مونده تا بستن دست کسی، سوزوندن دری، ضربتی، و...

..............................

آری! ساعاتیست صدای باریدن باران اوج گرفته.. صدای چکیدن مروارید اشکهایش و ذوب شدن دل سنگ..

می خواهم نسبت خودم را، نسبت تو را، با قطرات باران بدانم..

می خواهم از احساس بگویم.. از رسالتش..

می خواهم از سن تکلیفم، سن تکلیفت، بشنوم..

..............................

نمي دانم.. از گنبد خضرا بگویم.. از ایوان طلا.. یا بوسه غریبانه باد بر قبور...

می خواهم نسبت تخریب سایه بان عزادار مدینه را و کودکانش را با تخریب حرم فرزندانش بدانم..

می خواهم نسبت سوختن در را با خیمه ها بدانم..

می خواهم نسبت تاریخی گلوی شش ماهه ها را با هم بدانم.. 

می خواهم در موضع تهمت بمانم.. محکم و ثابت قدم..

اهل گریه ام آری..

بعد از قرنها برایتان اشک می بارم..

تولایتان را دل می پرورم..

و با دشمنانتان دشمنم..

من مسلمانم..

نه!

انسانم!

و برای انسانیت می گریم..

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/07ساعت 22:42  توسط ...  |