دهان به ناسزا بازکرده بود و به بنا و بنا کننده ش ناسزا می گفت..
حین حرکت کورمالش با چیزی که دلیل وجودش و حضورش رو نمی فهمید برخورد کرده بود..
و نمی فهمید چون خواسته بود که نفهمه..
و بنا بسیار زیبا بود.. و مجلل.. و آراسته به فاخرترین اسباب.. و مملو از انواع ماکول و مشروب و ملبوس..
و همه چیز در کمال تناسب بود.. و تمام مایحتاج اهلش پیش بینی شده و مهیا بود..
و همه چیز در حسن تدبیر..
کورمال وارد شد و مدام به چپ و راست جولان داد..
نه زیبایی بنا رو می دید و نه زیبایی تدبیر جاری در اون رو..
و...
اللهم عجّل لولیک الفرج