تبليغاتX
قبسی از طور -
بسم الله الرحمن الرحیم

چقدر از تو هیچ نمی دانم!

و از فرزند مولودت..

 

میلاد مبارک!

 

 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

بعضی مادرها، مادرند..

فرزندان هردو را دارند..

هم پدر، و هم مادر..

 

بعضی مادرها، پدر و مادرند..

فرزندان هیچیک را ندارند..

نه پدر، و نه مادر(!) ..

 

...

 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

کنار پیاده رو چهارپایه ای گذاشته اند و در حال چراغانی..

عید است این روزها.. عید میلاد..

گلدان چیده اند و ...

پیاده رو قطع شده.. به احترام مسجد!

کالسکه به پشت عوارضی رسیده.. نگاهت مسیر می جوید..

تا لب بگشایی در آسمان است..

   " نخیر، نی نی از خودمونه.. زحمتی نیست!"

نی نی با افتخار و مقتدرانه نگاه می کند..

کالسکه کم نی نیی دارای دندنه هواییست!

جوان ها مهلت تصمیم را از تو گرفته اند!!!

مانع بعدی..

 

**********

 

محله ما قدیمیست..

اما هنوز شبها بوی یاس می پیچد و صبح ها صدای گنجشک..

کوچه هایش فراخ نیست!

بافت محل بعضآ فرسوده ست..

اما هنوز مقرنس ها نمرده اند!

هنوز گیسوان  کنار درب منزلها فشن نشده.. میکروبی!

اینجا کسی ژانر وحشت و اشمئزاز نیست..

نگاه به چهره ها آرامش بخش است.. لبخند را می بینی..

از کنار مغازه ها که می گذری نوای قرآن بلند است.. مست می شنوی..

مغازه زیادست.. اما تا اذان! موذن که می رسد، مغازه ای نیست.. دکان ها(!) همه تعطیل!

مسجد ما رونق دارد..

پیرمرد با پای خسته، نفس زنان می رسد..

جوان نیز..

".. نه حاج آقا! اول شما بفرمایید..

پیر شی! "

پیر پخته ست.. بزرگ است و عزیز.. موی سفید نور دارد.. نور الهی.. و احترام نیز..

 

**********

 

 

پیرزن عصا به دست، با مشقت پای خود را به پله اول می رساند..

برای رسیدن به پله، خود را پرتاب کرده..

با پاهای خسته سخت می ایستاد.. و نفس نفس می زند..

حیف که آنقدر شلوغ نیست که در ازدحام گم شود..

چشمان جوانها برای ندیدنش به زحمت افتاده..

نگاه نیازمندش را از جمع مخفی می کند.. می چرخد و پشت به جمع می ایستد..

اولین ایستگاه پیاده می شود..

نشد! حیف به مقصد نرسید!!!

 

**********

 

مگر تا محله ما چقدر فاصله ست؟!

کاش همه شهرهمه محله ما بود!

 

اللهم عجل لولیک الفرج 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/03ساعت 22:48  توسط ...  |