اعوذ بالله من نفسی..
* اشتباه شنیده ای که پل صراط از بالای جهنم می گذرد.. پل از میان جهنم می گذرد.. تو هم اکنون در میان آتشی.. خلیل شو..
* راستی! دوست ترینت کسیست که از آتشت، یا حرارت شعله هایت بکاهد.. هدیه ای نیست؟!!
بسم الله الرحمن الرحیم
ـ روزی راه می رفتم.. با دو پایم.. روی زمین..
ـ شبی ماه را دیدم.. با دو چشمم.. میان آسمان.. روزنه ای که خبر از عالمی نورانی در پشت سیاهی داشت..
- پر شدم.. لبریز.. چنان به وجد آمدم که دیگر من در پوست خود نگنجید.. تاب فروخوردنش را نداشتم.. فریاد زدم.. از اعماق وجود..
.. دوستت دارم..
ـ شبی خوابیدم.. تا صبح.. چشمانم را که گشودم، نگاهم در نگاهش خیره ماند.. تا صبح چشمانش به انتظار چشمانم نشسته بود..
ـ روزی فریاد زدم و شبی خوابیدم.. چشمانم را که باز کردم!!!...
ـ شبی خوابیدم.. گرمی نوازشی چشمانم را گشود.. چشمان بیدارش و دستان گرمش.. تارهای گیسوانم و .. لبریز بودم اما.. پلکی زدم.. صبح بود..
ـ روزی می گذشتم.. و زمزمه هایش با دوست! ترینش..
" عجیب حیرتیست!!! بی دغدغه تا صبح.. بی کلامی.. و چشم بیدارم.. و دستان گرمم.. و محبت سرشارم.." !!!
ـ دیشب تا صبح خوابیدم.. و چشمانش.. و دستانش.. و گرمی نوازشش.. و محبتش..
امروز تا شب..! عجیب حسرتی!
ـ امشب از خجالت میمیرم..
* آنها شبانه از رختخوابهایشان ناپدید می شوند و صبح در مکّه حاضر می شوند و برخی از آنها در روز روشن بر فراز ابرها راه می روند. (روزگار رهایی ص ۲۱۲)
* خواستم بنویسم ..اللهم ارزقنا.. اما.. بیا یقین کن که هستی!.. در یقینِ بودنت، زندگی کن.. باید "کُن" را بگویی تا "فیکون" نازل شود.. زود باش.. آیه در انتظار لبهای توست!
* وقف تو!.. روزه تا روزی که پای سفره ات افطار کنیم.. عجیب صفاییست!
* بازهم شیرین ترین دروغ عمرم!!!
اللهم عجل لولیک الفرج..