و خورشید میان آسمان بود.. اما هربار که دیدگانم اذن نظاره یافت، آغشته به خون کسی...
و ابر دیدگانم یدک کش باران سرخ رحمتت بر آن ترک های خشک...
*****
عجیب عظمتی داشت!
"ق" و قرآن مجید و لیله قدر خیمه و سَواد اعظمش۱..
نور باران بود.. نور ٌعلی نور.. از چشمه می جوشید و بالا می رفت.. امتداد سیاهی گیسوانت تا سیاهی چشمان مجنون عرش نشین..
********
وقتی گفت برو، چرا نفهمیدی گفتنش را که بمان!!! چرا نفهمیدی که لیلی عشوه گرست!!! چرا نفهمیدی که لیلی نازک مزاجست!!! چرا نفهمیدی که لیلی غیورست!!!
و تو رفتی.. و آن حجم سیاه ماند.. و هر لحظه سیاه تر شد..
آخر چه نسبتیش بود با سیاهی گیسوان لیلی و سَواد چشمان مجنون؟!!
********
سالها بود که به انتظار بودند.. تشنه تشنه.. در انتظار نزولی دوباره.. می آمدند و هر بار با نیزه.. بارها به تمنای آیه ای قرآن برنیزه کرده بودند تا آنروز.. قرآن بر نیزه نازل شد..
و نزولت را صعود خواند که حتی ملک مقربی را یارای تردد در مقامت نبود.. و مسیر نزولت را آذین بست به شهاب راصد۲..
********
آنچنان بوجد آمدند که قابیل.. و هر که به تبرک سوره ای و آیه ای و .. چشمان مجنون همچنان به نظاره... و تو همچنان به تجلی..
کَما انزلنا عَلی المُقتَسِمین.. الذین جَعلوا القرآن عِضین..فَوَ رَبِّکَ لَنَسئلَنَّهم اَجمَعین۳... فَسبِّح بِحَمدِ رَبِّکَ و کُن مِنَ السّاجِدین.. و اعبُد رَبَّکَ حتّی یاتیکَ الیَقین.۴
آن آب باز آمد به جو.. بر سنگ زن اکنون سبو.. سجده کن و چیزی مگو.. کین سر ربّانیست این!!
وَ اَلَّواِستَقاموا عَلی الطَّریقَةِ لَاَسقَیناهُم ماءآ غَدَقآ۵..
********
راستی صبر عطشان را تا کجا توان هروله ست؟!
حتی مطلع الفجر؟!!!
اما فجر که از سپیدی گیسوانش از شرم مُرد!!!... زین پس تا همیشه سرخ طلوع خواهد کرد.. شرمگین شرمگین..
********
یوسفا!
کاش که این قوم استشفای چشمان یعقوب به پیراهنت را ندیده بودند!
حماسه ات هر شب قدر نازل میشود و هر شب جلوه ایست از قَدر هایت! حتی مطلع الفجر...
اللهم عجّل لولیک الفرج!
۱- تجلی نور سیاه.. نوری که خلق با آن هدایت می شوند.. "وَ مِن الیلِ فَتَهَجَّد بِه نافِلَة لَکَ عَسی آَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقامآ محمودآ" اسرا/ ۷۹ و ...
۲ - محافظ.. نگهبان
۳ - حجر/ ۹۲-۹۰: آن سان که بر تقسیم کنندگان قرآن عذاب نازل کردیم.. همانان که قرآن را بخش بخش کردند.. پس سوگند به پروردگارت که همه آنها را بازخواست خواهیم کرد...
۴- حجر/ ۹۹-۹۸: پس با ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از سجده کنندگان باش.. و پروردگارت را تا وقتی که تو را مرگ و یقین فرا رسد بندگی کن..
۵ - جن/ ۱۶ : و اگر در راه راست پایداری کنند قطعآ آبی گوارا بدیشان می نوشانیم..
اعوذ بالله من نفسی..
* اشتباه شنیده ای که پل صراط از بالای جهنم می گذرد.. پل از میان جهنم می گذرد.. تو هم اکنون در میان آتشی.. خلیل شو..
* راستی! دوست ترینت کسیست که از آتشت، یا حرارت شعله هایت بکاهد.. هدیه ای نیست؟!!
بسم الله الرحمن الرحیم
ـ روزی راه می رفتم.. با دو پایم.. روی زمین..
ـ شبی ماه را دیدم.. با دو چشمم.. میان آسمان.. روزنه ای که خبر از عالمی نورانی در پشت سیاهی داشت..
- پر شدم.. لبریز.. چنان به وجد آمدم که دیگر من در پوست خود نگنجید.. تاب فروخوردنش را نداشتم.. فریاد زدم.. از اعماق وجود..
.. دوستت دارم..
ـ شبی خوابیدم.. تا صبح.. چشمانم را که گشودم، نگاهم در نگاهش خیره ماند.. تا صبح چشمانش به انتظار چشمانم نشسته بود..
ـ روزی فریاد زدم و شبی خوابیدم.. چشمانم را که باز کردم!!!...
ـ شبی خوابیدم.. گرمی نوازشی چشمانم را گشود.. چشمان بیدارش و دستان گرمش.. تارهای گیسوانم و .. لبریز بودم اما.. پلکی زدم.. صبح بود..
ـ روزی می گذشتم.. و زمزمه هایش با دوست! ترینش..
" عجیب حیرتیست!!! بی دغدغه تا صبح.. بی کلامی.. و چشم بیدارم.. و دستان گرمم.. و محبت سرشارم.." !!!
ـ دیشب تا صبح خوابیدم.. و چشمانش.. و دستانش.. و گرمی نوازشش.. و محبتش..
امروز تا شب..! عجیب حسرتی!
ـ امشب از خجالت میمیرم..
* آنها شبانه از رختخوابهایشان ناپدید می شوند و صبح در مکّه حاضر می شوند و برخی از آنها در روز روشن بر فراز ابرها راه می روند. (روزگار رهایی ص ۲۱۲)
* خواستم بنویسم ..اللهم ارزقنا.. اما.. بیا یقین کن که هستی!.. در یقینِ بودنت، زندگی کن.. باید "کُن" را بگویی تا "فیکون" نازل شود.. زود باش.. آیه در انتظار لبهای توست!
* وقف تو!.. روزه تا روزی که پای سفره ات افطار کنیم.. عجیب صفاییست!
* بازهم شیرین ترین دروغ عمرم!!!
اللهم عجل لولیک الفرج..
فرصتی برای نوشتن نداشتم.. این روزها به جای حرف زدن باید کمی عمل داشت.. روزهای آخر غیبت است.. فصل ثمردهی تاریخ..
اما غدیر چیزی نیست که بتوان درباره اش نگفت!!! اینروزها خیلی راست می گویند.. غدیر واقعه نبود.. تفکر بود.. میخ محکم خدا برای هدایت بشر تا همیشه..
بر بام تاریخ نشسته ایم و تمام گذشته، همیشه پیش چشمانمان.. حرفهایم تلخ می شود.. ولی برای تلخ ها فرصت زیادست.. امروز فقط شیرین..
امروز شیرین است.. به شیرینی شعف پیامبر(ص) از بالابردن دست علی(ع).. به شیرینی اکمال دین و اتمام نعمت بر مسلمین وجهانیان .. به شیرینی رضایت روح الامین و به شیرینی رضایت خدا.. امروز باید شاد بود.. به شادی ریحانه ی رسول خدا..
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت مولانا علی بن ابیطالب و ائمة المعصومین علیهم السلام
* سلام علیکم.. خوش اومدید.. عیدتون مبارک باشه.. شیرینی بفرمایید!
* تصحیحیه: اینکه عرض کردم فرصت نداشتم یعنی همین حالا نشستم و بی مقدمه هرچی میاد دارم می زنم.. فقط از بسط امروز.. از شوق غدیر..
* بر اساس قانون احتمالات معجزه نیست شیعه بودن ما؟!!!! شکر که "داد حق را قابلیت شرط نیست"!
* آنقدر ظهور نزدیک است که خداوند در غدیر "اَلیوم اَکملتُ لَکُم دینَکم و اَتمَمتُ علیکُم نعمتی" را نازل کرد..
* اللهم عجّل لولیک الفرج