حَجون زیر گامهای دژخیمت کشته شد..
هنوز فریاد می زند.. بِایِّ ذَنب قُتِلَت را.. و همچنان سر مست از تکبر، بر بالای پل، پیروزمندانه ایستاده ای و مستانه قهقهه سر داده ای..ای پر رونق ترین مبلّغ تاریخ!
*********
زیر آفتاب داغ درخت می کارد و آبیاری می کند.. سالیان سال است که نوح، یک تنه کشتی نجات می سازد.. نهصد و پنجاه سال تبلیغ کرده است و مردمان جملگی پیرو تو!!!
و چه خلوت است راه سعادت و خوشبختی..
و چه ازدحامیست راه شقاوت و بد بختی!
*********
حَجون زیر گامهای دژخیمت کشته شد..
بربالای پل ایستاده ای تا بن دندان مسلّح.. سفید پوش می آیند که مُحرم اند.. مُحرم از هر رنگی.. دیروز بر پیرشان سوره برائت نازل شد.. و امروز علیست که ابلاغ می کند.. نه آن غاصب دست نشانده تو.. و چه بُغضی قوی تر از این!
*********
مرد گریه می کند.. چه می کنی؟! مردی!! سیده است.. اینجا پر از دژخیم.. من زنده ام.. مادرم!!!
*********
حَجون زیر گامهای دژخیمت کشته شد..
اللهم رب الشهر الحرام و رب البیت الحرام و رب البلد الحرام و رب الرکن و المقام!!! ...
خدایا چه بر دل پیرم گذشت! "اگر آن کافر تکریتی را ببخشیم تو را نخواهیم بخشید" !!!
*********
حَجون زیر گامهای دژخیمت کشته شد..
سرمست از کثرت پیروانت قهقهه سرداده ای.. اما.. ای متکبرترین کافر تاریخ.. تمام شوکتت را با سجده ای به خاکساری..به سخره خواهم گرفت.. همان که تو نکردی! و عمریست در حسد ساجدین میمیری..
* فتوا داده بودند هرکس یازده تا... بکُشه بهشت بر او واجبه.. کسایی که از دست نظامی ها جون سالم به در می بردن، به دست مردم کشته می شدن.. سطلهای بزرگی از خاک پر کرده بودن و از بالای ساختمونای بلند بر سر سفید پوشها می انداختن..
* هر بار که کنار مزارتون می ایستم، تمام وجودم حسرت میشه.. غبطه می خورم.. یا لیتنا کنّا معکم.. پاسداران گردنه احد! اللهم ارزقنا..
* و تو ای حاجی هر ساله ام! دیدی تولّی تو، و تبرّی هر غیر تو را.. دفاع جانانه از گردنه احد را به نظاره نشسته بودی! در غریب ترین سرزمین تاریخ.. در سرزمین غربت اجداد تو..
* اللهم عجّل لولیک الفرج!
نفس نفس زنان درو باز کرد و دوید توی حیاط.. کیفشو یه گوشه ای پرتاب کرد.. شیر آب رو باز کرد و کمی آب خورد و دوباره دوید بیرون...
سوار دوچرخه بود.. با سرعت تمام داشت رکاب! می زد.. جریان باد روی پوست صورتش حس خوبی بهش میداد.. یه دفعه یه سوزشی توو زانوش حس کرد.. "ااااااااااااه" چشاش باز شده بود.. [زانوی راستش و کف هر دوتا دستاش زخمی شده بود.. توو گل کوچیک].. چشاشو بست، اما هرچی به خودش فشار آورد، ادامه خوابشو ندید..
خواب هر شبش بود.. سوار دوچرخه.. با سرعت تمام..
پسر همسایه تازه موتور خریده بود..۱۷-۱۸ سالش بود اما به قدو قواره ش نمی خورد.. به نظر کم کم ۲۱-۲۲رو داشت.. صداش زد.. : "می خوای یه دور بزنیم؟! " از خدا خواسته گفت: "راست می گی؟!!!" گفت: "آره.. بپر بالا" ..
آنچنان با سرعت می رفت که از شدت فشار هوا، نفس کشیدن واسه ش سخت شده بود.. از هیجان می خواست داد بزنه.. کمی هم می ترسید.. وقتی از موتور پیاده شد، توو دلش آرزو کرد کاش موتور داشتم!!!
چند روز بود که جلوی در، با حسرت، موتور پسر همسایه رو نگاه می کرد!
دوچرخه ش کنج حیاط افتاده بود!!!
******
گاهی اوقات داریم توو آرزوهای گذشته مون زندگی می کنیم و بی خبریم.. گاهی اوقات آرزوهای دور و درازمون نمیذاره از آرزوهای گذشته مون لذت ببریم! .. گاهی اوقات..
می گفت شکمو بودم! همیشه کوله م پر از خوراکی بود.. سیبو انداختم هوا و صدا زدم "محسن بگیر" به خودم که اومدم سیب رو زمین بود و یه چیز گرم داشت رو بدنم تکون تکون می خورد..
اما محسن نبود!!! اللهم... مطمئن؟!!! ا ر ز ق ن ا
اللهم ارزقنا..
* خانما آقایون! ما داریم مشرف میشیم مشهد.. دعاگوی همه هستیم.. حلال بفرماین.. خصوصآ اونایی که مشمول نعمت اذیت ما شدن.. التماص! دعا.. یا علی.. ۱۵:۱۷ دوشنبه ۱۹/۹/ ۸۶
اللهم عجّل لولیک الفرج!
یک سوال اساسی!!!
از خودت بپرس.. جلوی آینه بایست، مردمک چشمتو بدوز توو چشات.. بپرس :
چیزی به اسم رضای خدا، واسه من دغدغه هست یا نه؟!
چیزی.. به اسم.. رضای خدا.. واسه من.. دغدغه هست.. یا نه؟!
خوش به حالت که وجودشو داشتی توو چشای خودت نگاه کنی!
**************
کیه که باور کرده باشه خدا دروغگو نیست!
کیه که باور کرده باشه خدا خلف وعده نمی کنه!
کیه که باور کرده باشه که توو دنیا موندنی نیست!
کیه که باور کرده باشه آخرت حقیقیه!
کیه که باور کرده باشه دنیا اعتباریه!
کیه که باور کرده باشه که یک لحظه بعد توو دنیا نیست!
وجودشو داری بگی من!!!
اللهم ارزقنا..
**************
پدرش توو بیمارستان بستری بود.. سرطان.. مهمه؟! نه! اما همه زندگیشون مختل شده بود.. شبانه روز در رفت و آمد.. دنبال دارو.. دنبال دکتر.. التماسها!!! ..
کاش لحظاتی از اون دغدغه رو وقف تو کرده بودیم.. کاش یکی از اون التماسها رو خرج تو کرده بودیم.. یه کم خوابی.. یه فراموش کردن غذا.. کاش یه بغض.. یه سوز اشک.. خدا از یه پزشک خیلی راحت تر، راضی میشه.. حتی از یه دوست.. کاش خدا رو راضی کرده بودیم.. اما تو همچنان در غیبتی.. تنها و مضطر.. و ما بی تفاوت..
هیچوقت از نیومدنت مضطر نشدم.. بزرگترین دروغ عمرم رو چندین باره تکرار می کنم..
اللهم عجّل لولیک الفرج!
با سلام به امام زمان علیه السلام
و درود به امام خمینی
سلام به رزمندگان اسلام
اسم من زهرا میباشد این هدیه راکه نان خشگ و بادام است برای شما فرستادم پدرم می خواست جبهه بیاید ولی او با موتور زیر ماشین رفت و کشته شد من ۹ سال دارم و نصف روز مدرسه و نصف دیگر را قالی بافی می روم مادرم کار می کند ما ۵ نفر هستیم پدرم مُرد و باید کار کنیم و من ۹۲ روز کار کردم تا برای شما رزمندگان توانستم نان بفرستم از خدا می خواهم که این هدیه را از یک یتیم قبول کنید و پس ندهید و مرا کربلا ببرید آخر من و مادرم خیلی روزه می گیریم تا خرجی داشته باشیم مادرم خودم احمد و بتول و تقی برادر کوچک هست سلام می رسانیم خدا نگهدار شما پاسداران اسلام باشد ۸/۱۱/۶۲
* فریادهای فریاد، اعتراضهای صدرا، نقدهای بنده خدا، ... می فهمم.. مجاهد بی تاب است.. زهرا نامه می نویسد.. مرد فریاد می زند.. زن می لرزد..
* خیلی وقتها در خانه شهید فیلم می بینم.. کار سیّد را و هم عهدانش را.. آفتاب داغ است.. دستان گروه تفحص تاول زده.. خاک شور است.. باید شهدا از تبعید برگردند.. چند وقت یکبار صدای یاحسین(ع) بلند میشود.. یا زهرا(س)..
* تمام امروز همان فردایی نیست که دیروز می خواست بسازد.. اما خیلی از امروز دست ساخته دیروز است.. باید بماند.. باید همان بشود که باید.. باید ساخت.. باید فریاد زد! باید علف های هرز را خشکاند.. مهم نیست چند... !!!
* اللهم ارزقنا..
* اللهم عجّل لولیک الفرج!
کارگر بود.. قران به من یاد میداد.. استادم! .. تصادف کرد.. داشت جان میداد.. اشاره کرد کاغذ و قلم اوردند.. نوشت.. امضا کرد.. مُرد..
: "من مقصر بودم" !!!
: اشهد ان لا اله الا الله..
و اشهد انّ محمدآ رسول الله..
و اشهد انّ علیآ ولی الله..
«یقین»
اللهم ارزقنا..
اللهم عجّل لولیک الفرج!
واژه ای درخور حسم نمی یابم..
و چه سخت است نفس کشیدن هنگامی که در سینه ات جایی برای رسوخ هوا نیست! ..
و چه شیرین! ..
راضی شدی از اینکه رضا، واسطه فیض تو شد..
ومن راضی از اینکه تو را در دیدگان زیبای او دیدم و شمیم ملکوتت را، از عطر نفس هایش شنیدم..
هنوز از گرمی نوازشش مبهوتم!
هنوز از نفوذ نگاهش متحیّرم! ...
تمام زیباییت در وجه جمیل حضرت رئوف، یکجا جمع ست..
غوغا کرده ای!
به تمام اسماء حسنایت تجلّا کرده ای!
پرده از رخ زیبای یوسفت برکشیده ای! ..
چگونه چشمان عالم، دیدن تمام جمالت را تمنّا نکند!
اللهم ارزقنا..
مانده بودم.. رفته بود..
قدم که برمی داشت، پای من بود که به زمین می رسید..
پلک که می زد، چشمان من بود که می دید..
لب که می گشود، قلب من بود که می گفت " السلام علیک یابن فاطمه.."
این نام را دوست دارد.. از لبخندش حس می کنم..
رضا واقعآ دوست داشتنیست.. حس غریبیست..
خدایا من رضا را دوست دارم!!!
اللهم عجّل لولیک الفرج!